چنان ز چشم مست او ...................

تقدیم به آبادی سر سبز دلم



به شوق چشمهء وصال رنح فراق چشیده ام
به پای عشق روی او چه دردها کشیده ام

جملهء عالم گشته ام من همچنان سر گشته ام
در وادی دلسوختگان عاشق چو خود ند یده ام

نخوانده درس عاشقی استاد دلبازان شدم
در مکتب شوریدگان به قاف عشق رسیده ام

امروز اگر مرا سری است در خانه صاحبد لان
سر از سرای دلبران به جان و دل بریده ام

اسباب مکنت داده ام صد ناروا شنیده ام
قبای زر فرو خته ام دستار عشق خریده ام

چنان ز چشم مست او به آه و غم فنا شدم
که پیرهن ز سوز دل بر تن خود دریده ام

ای توبه فرمای خطا از ما به نرمی در گذر
کز دلر بایان جهان جز به خطا ندیده ام

یارب مبادا از بهار افغان بلبل کم شود
کز گلشن گیسوی او هر گز گلی نچیده ام

...............................................اورومیه بهمن وحدتی (بهار ) 87.6.18

2 نظر:

ناشناس

سلام
منيمده بير شعريمي( اورمو توپراقي) اوخويون و نظر ورين استاد
چوخ ممنون

ناشناس

www.azarurmu.blogsky.com