ای عجب هر می نابی که به مستان دادند
جمله بیدل به سرای صنمی جان دادند
قسمت این بود کزاین دایرهء خوان فلک
بهر ما سینه به او تیغه ء پیکان دادند
بهر ما آتش وز خرمن سوزان خلیل
سوز آتش بگرفتند و گلستان دادند
وآن شب قدر که ترسان پی منزل بودم
خانه در خاتمه ء کوی پریشان دادند
هاتفان کو زسر مهر به حافظ شب قدر
ذره ای آب حیات از خم رضوان دادند
سهم ما فرقت یار آمد و هم خون جگر
وین دو با کاسهء خون گوشه ءزندان دادند
ناله کم کن (بهار ) کار به رحمت بسپار
بهر شوق تو به بلبل زمستان دادند
-------------بهمن وحدتی (بهار) ----اورومیه



0 نظر:
ارسال يک نظر